سلطان محمد ميرزا قاجار
60
سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )
[ 26 ب ] گوسفند ، گاو ، گاوميش ، اقسام مرغها از غاز « 15 » ، اردك ، بوقلمون [ و ] خوك خانگى زياد [ ه ] از حد دارند . دهات اطراف اين محل اهلش مسلماند و سنّى . ككچاى روز هفتم شوال از قرامريان روانه شديم [ كه ] الى پستخانهء ككچاى « 16 » هيفده ورست [ است ] . « 17 » پستخانهء عالى خوبى دارد . همهء راه هموار [ و ] به قدر پنج ورست از اوّل راه كه آمد ، كوه طرف چپ راه تمام مىشود . جلگهء بسيار وسيعى است . دهات آباد [ و ] باغستان زياد دارد . حاصل گندم ، جو ، برنج [ و ] ابريشم بسيار برمىدارند . اين محال موسوم بسردريست . « 18 » همهجا سبز و خرم ، چمنهاى باصفا [ و ] پر از گلهاى رنگين است ، خاصّه اقسام لالهها . رودخانهء آبى دارد . قوريان چاى از ككچاى الى پستخانهء قوريان چاى نوزده ورست « 19 » [ و ] همهء راه هموار [ است ] . رود بزرگ و انهار جاريهء بسيارى دارد . دست راست راه كوهستان است [ و ] سمت چپ همان جلگهء وسيع . همهجا آبادى و باغستان [ و ] محل زراعت متصل بههم است . [ 27 آ ] خيلى جاى آباد باصفايى است . عرب از پستخانهء قوريان چاى « 20 » الى پستخانهء موسوم به عرب ، پانزده ورست
--> ( 15 ) . اصل : قاز ( تركى ) . ( 16 ) . يعنى رود چاق . رود بزرگ . ( 17 ) . چاپارخانهء هفتم كوكچاى ، بيست ورسى [ است ] . ( سفرنامهء صنيع الدوله ، ص 47 ) . ( 18 ) . چنين است در متن . من متوجه مقصود نويسنده از سردرى نشدهام . شايد اسم بلوك باشد . ( 19 ) . محتملا همان محلى است كه اعتماد السلطنه آن را به صورت شور كوهچاى ضبط كرده است : چاپارخانهء ششم شور كوهچاى ، هفده ورسى [ است ] . ( همان كتاب ، ص 47 ) . ( 20 ) . اصل : نوريان چاى .